أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
445
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
گرفت . چنان كه او را سلمان محمدى مىناميدند . سلمان از اديان و مذاهب آگاهى و اطلاع تمام داشت و مردى پرهيزگار و زيرك و كاردان بود . در غزوهء خندق ، او مسلمين را به حفر خندق راهنمائى كرد . روايات و اخبار راجع به سلمان در كتب شيعه و سنّى فراوان است . صوفيّه او را از پيشقدمان طريقهء متصوّفه و از اهل صفّه شمردهاند . همچنين از زهد و تقوى و فضيلت او روايتهاى بسيار نقل شده است . گويند در اواخر عمر حكومت مداين داشت و وقتى عطاى وى ( يعنى مستمرى و حقوق او از بيت المال ) مىرسيد ، آن را به صدقه مىداد و خود زنبيل مىبافت و از كسب دست خويش معيشت مىنمود . وفاتش در مداين روى داد ، و همانجا در بقعهاى كه به نام او مشهور به سلمان پاك است ، مدفون شد . ( نك : تاريخ بغداد ، ج 1 ، صص 163 - 171 ؛ تاريخ الاسلام حوادث سالهاى 11 - 40 ؛ صص 510 - 521 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 4 ، صص 124 - 125 ) ص 308 امير نجم مسعود گيلانى ( امير نجم اوّل ) ( 37 ) از امراى شاه اسماعيل اوّل و از سران صوفى . هنگامى كه شاه اسماعيل خردسال بود و در مسجد سفيد رشت اقامت داشت ، با او آشنا شد و پس از رفتن اسماعيل به لاهيجان ( 900 ه . ق ) همراه با گروهى ديگر از صوفيان به ديدن اسماعيل مىرفت و با او همنشين و همصحبت بود . اين همنشينى موجب تكوين عقيدههاى مذهبى شاه اسماعيل و گرايش شديد وى به مذهب شيعه گرديد . امير نجم بسيار مورد علاقه و توجّه شاه اسماعيل بود و در 914 ه . ق پيش از حملهء شاه به بغداد ، به جاى حسين بيك لله ، از طرف شاه اسماعيل به مقام وكالت ، كه بالاترين مقام دولتى آن زمان بود و براى اوّلين بار به يك ايرانى واگذار مىشد ، رسيد . او دست سران قزلباش را از امور مالى و اموال خزانه كوتاه كرد و در همين سال با منصب فرماندهى سپاه ، براى سركوبى ملك رستم ، حاكم لرستان ، به آنجا لشكر كشيد ولى پيش از دستگيرى ملك رستم كه به قلعهاى پناه برده بود به حكم شاه ، به اردوى شاهى در شوشتر ، رفت . اهميّت امير نجم نزد شاه ، سعايت و بدگويى اطرافيان را در پى داشت ، ولى شاه اهميتى به آنها نمىداد . در 915 ه . ق هنگامى كه شاه اسماعيل از تبريز عازم خوى بود ، امير نجم در بين راه ناگهان بيمار شد و در روستاى خامنه ، در هشت فرسنگى تبريز ، درگذشت و بنا به توصيهء او امير